26 تیرماه 1383
◄رمان به زبان خیانت می کند.
 

اولین نشست زنده جوب بود و اصفهان در صبح الست . هوشیار انصاری فر ، فرزاد طبایی ، کیوان طهماسبیان، امید شمس ، محسن محمدی و دیگران که می آیند به دعوت خواندن و نوشتن ، هر دو جمعه یک بار در جایی که زنده جوب است گرد هم می آیند . 26 تیر ماه روزی از شب های زنده جوب بود . امید شمس در شیراز بود و نرسید . قرار شد یک ماه دیگر جلسه ی اصلی کتیبه خوان ویرانی بر گزار شود با این حال از صفحه ی 107 تا 110 کتاب را خواندم و هوشیار انصاری فر ، فرزاد طبایی و کیوان طهماسبیان گفتند آنچه می خوانید . لحن گفت و گو به همان شکلی است که بر زبان آمد و ...



هوشیار انصاری فر : به نظر من زبان این کتاب خیلی خوب اجرا شده ، این زبان محدوده های خودش رو داره { نمی گویم محدودیت ها } یعنی یکی دو گونه ی زبانی مشخص با مهارت و پختگی اجرا شده . این اجرای خوب به آن جنبه ای از قصه نویسی بر می گرده که اصلا در قصه نویسی فارسی یک فقدان بوده ، قصه نویس های ما عمدتا ترجمه خوندن و مترجم ها هم عمدتا دغدغه شون این بوده که معانی ، رخداد ها ، شخصیت ها و نهایتامصداق ها رو منتقل کنند به همین دلیل قصه نویس ایرانی آنچه یاد گرفته حول دو بخش بوده ؛ یک بخش مربوط به معنا ، شخصیت و رخداد بوده که خیلی اهمیت پیدا کرده و بخش دیگه، زبان ،که اصلا اهمیتی نداشته . بنابرین هر کلمه ای رو به جای هر چیزی می شه گذاشت. در واقع قصه نویسی رخ نداده . در رمان هم به همین شکل بوده رمان یک اتفاق زبان شناختی یه، رمان همذات پلی فونی یه . به همین دلیل نمی تونه خیانت نکنه به زبان رسمی ، چون زبان رسمی یک زبان بیشتر نیست و رمانی که به این زبان خیانت نکنه اصلا رمان نیست . رمان نویسی این جاست که اهمیت پیدا می کنه .



کیوان طهماسبیان : دریدا در مقاله ای که در باره ی ژانر نوشته ، مقوله ی ترکیب ژانر ها رو مطرح کردهاسمِ مقاله‌يِ دريدا هست قانونِ ژانر. به نظر دريدا اصلاْ ژانر وجود نداره . يعنی قانون ژانرتلويحاْ يک دسته‌بندی‌يِ نهادی‌شده و يک اصلِ تحميلی. تعبير دريدا و ويراستارش مارک اتريج اين است که ژانر هميشه بالقوّه از حدودِ بيرونی که آن را ژانر کرده‌اند تخطّی می‌کند و اين اصلاْ در ذاتِ مفهومِ ژانر (و به نظرِ من توهّمِ ژانر) است که اگر اثری خودش را منسوب به فلان ژانر قراردادی کرد نمی‌توانی بگويی اين مالِ آن ژانر است. راجع به ترکيبِ ژانرها هم اين را بگويم که مقاله‌اش را اين طور شروع می‌کند: «ژانرها را با هم ترکيب مکن. من ژانرها را ترکيب نمی‌کنم.» و فکر می‌کنم با اين بيانِ ده‌فرمانی دستِ کم دو چيز را می خواهد بگويد. يکی همين وجه قانون بودن ژانر را و ديگر اين که تأکيد می‌کند بر اين که اين من نيستم که آن‌ها را ترکيب می‌کنم. خودشان می‌شوند. کتيبه‌خوانِ ويرانی‌يِ گوران به نظر من اين ويژگی را دارد که اصلاْ با پيش‌فرض ژانر شروع نمی‌کند و خودش را بندی‌يِ اين توهّم نمی‌کند که بعد بيايد از آن تخطّی کند.

.



هوشیار انصاری فر : براهنی هم می گفت دژانره کردن ... احتمالا نوع زدایی ، به سیاق آشنایی زدایی ... اینکه مثلا نویسنده ای یک قصه ی پلیسی می نویسه و از طریق پلیسی نویسی ، این نوع از قصه نویسی رو کن فیکون می کنه . روش دیگه نوع زدایی اینه که نویسنده به هیچ ژانری اجازه ی شکل گیری نده . آن توهمی که گفتید اساس تفکر و فلسفه ی نگارش در غرب بوده ... من مخالفتی با این قضیه ندارم . یک زمانی شما ژانر ادبی رو بر اساس مجموعه ای از تکنیک ها و تمهیدات تعریف می کنید نمی خواید بگید که ذاتی یه ، فی نفسگی یه ... می خواید بگید که یک یا چندین تاریخ ادبیات بر این مبنا نوشته شده و بر این مبنا تاریخ ادبیات نوع بندی شده ... خب در این صورت سر و کار آدم با چیزی فراسوی ژانراست . حالا دیگه محافظه کارترین آدم ها هم پذیرفته ن که همه چیز در آمیختگی سوبژکتیو – ابژکتیو ادراک می شه و هیچ کدوم از این مقوله بندی ها حقیقت نداره اما وقتی داریم

می نویسیم قضیه فرق می کنه.



فرزاد طبایی : با تولد هایپر تکست hypertext و گسترش امکانات خواندن به جایی رسیده یم که جایگشت های فرمی تا بی نهایت می تونه ادامه پیدا کنه ... در این وضعیت فرم همزمان با ظهورامپراتوری ش، مضمحل می شه .بنابرین حالت های متعدد فرمی به وجود می آد . کتیبه خوان ویرانی قصه ای ست که جابه جایی و تکثیر مولفه های فرمی ، آن را ارتقا داده . این کتاب رو از هر کجا که بخوونیم به یک فرم تازه می رسیم جالب این جاست که هر چه جلو تر می ریم اتفاقی که باید بیفته نمی افته که از این نظر حتی فرق می کنه با کتابی چون رنگین کمان جاذبه ی توماس پینچون . در این جا هستی و نیستی رمان یکی شده ، یکی شدگی ای که محصول فرادهش رمان ، قصه ی کوتاه و شعر است .



هوشیار انصاری فر : شما تا چه حد این وضعیت رو مربوط به زبان قصه از اول تا آخرش می دونید ... می خوام بدونم از نظر شما زبان به ساحت رمان دسترسی پیدا کرده ؟



فرزاد طبایی: انگارنویسنده در این رمان آگاهانه نخواسته به ساحت رمان برسه و این فرایند بد نیست ...



هوشیار انصاری فر : کاری با خوب و بدش ندارم . می خوام بدونم که این اتفاق افتاده یا نه ؟



فرزاد طبایی: این فرایند دقیقا مولود زبان است . زبان با چرخش ها و جایگشت های عناصرش این امکان رو به وجود آورده و در نتیجه فرم مضمحل شده . از نظر من فرم شبیه گراف است . ما یک گراف داریم که متشکل از پنج نقطه ست که این نقطه ها با خطوط به هم وصل می شن . خب ! این نقطه ها همان عناصری هستن که زبان قصه فراهم کرده .





هوشیار انصاری فر : یقینا گفت و گوهای خیلی خوب و توصیفات حسی از جمله ی این عناصره . توصیف ها با ابراز احساسات کم و تاثیر گذاری زیاد همراه شده ، اما این ها هیچ کدوم عناصر رمانی نیست . دیگه اینکه ؛ فرم گرافیکی یک نوع تلقی از فرمه اما پیچیده ترین تلقی نیست . پیچیده ترین تلقی از فرم ، تلقی موزیکال است در این صورت هم همزمانی رو می توونیم داشته باشیم هم در زمانی رو .



فرزاد طبایی: این عناصر مرتب جا عوض می کنن و به هم تبدیل می شن . تقطیع جملات هم این روند رو تشدید کرده . نامگذاری ها هم همین طوره . شاید بشه گفت که این کتاب متعلق به ساحت لینک و کلیک کردن است نه ساحت گوتنبرگی کتاب .



هوشیار انصاری فر : چنین متنی تابع اراده ی خواننده و حتی تابع تصادفه .بنابرین اون چیزی که داره از بین می ره فرم نیست، اصل ضرورته . ضرورت به مفهوم آنچه که در رمان بار هستی میلان کوندرا، شاهدش هستیم .بر این اساس دیگه هیچ ضرورتی وجود نداره که مثلا رمان این شکلی باشه یا آن شکلی . به خصوص اینکه این نوع رمان ها اغلب ساختار گشوده دارن و حتی خواننده خودش می تونه متن رو ادامه بده .




 

----------------------------------------------------------------------------------------

Copyright © 1383 Farhad Gooran. All rights reserved
نقل مطلب فقط با ذکر نام صاحب اثر و آدرس سايت مجاز است