26 تیرماه 1383
وقتی همه چیز ویران می شود.
 
نفیسه آفرین زاد - دانشجوی زبان و ادبیان انگلیسی دانشگاه علامه
 کتیبه خوان ویرانی کتابی است معطوف به سکوت و گسستگی . راوی های این کتاب بسیار بیشتر از آن که آشکار شوند، خاموش اند و پنهان می مانند .

فضای روایت ها هم به همین نسبت تهی شدن و خلا را نشان می دهد .

کتاب چندین لایه ی روایی دارد که می توان آن ها را به شرح زیر تبیین کرد :

الف ) سفر ماریا مینورسکی به ایران و درگیر شدن او با متنی همچون" نامه ی سرانجام" که پیشتر پدر بزرگش( فیودور مینورسکی) کتابی درباره ی آن نوشته است . حضور ناگهانی ماریا مینورسکی ،نتیجه ای غیر از سردرگمی و پریشانی ندارد . گرفتن عکس از مکان های باستانی و تاریخی و نوشتن یادداشت هایی به زبان انگلیسی ، تنهاکاری است که او انجام می دهد پس به نشانه ای بین الاذهانی تبدیل می شود که همه درباره اش حرف می زنند اما هیچ کدام به شخصیت او راه نمی یابند . سرانجام هم در رودخانه ی سیروان ( این رودخانه ی اسطوره ای ) ناپدید می شود .

ب ) رابطه ی خانوادگی و دوستانه ی اردوان روشندل ، ابجد و آسیه . این سه راوی در زندگی و شیوه ی اندیشیدن به هستی ، تردیدهای جدی دارند با این حال به دیدارهای گاه به گاه و سرخوشی های مکرر خود عادت کرده اند به طنز و شوخی روی آورده اند و سعی می کنند رنج های شان را با زبانی پر از گوشه و کنایه ،لاپوشانی کنند.

"اردوان روشندل می خندید . خودش گفت نمی دانم به چه می خندم اما می خندم به یکی از اعضای حزب باد . ماجراش را که تعریف کرد ما هم افتادیم به خنده . هر چهار نفر می خندیدیم ."(ص118)

و همین طور

"ابجد و اردوان روشندل توی اتاق پذیرایی بودند . صدای قد قد که آمد فهمیدم خودشان هستند .باید می خندیدیم نقش بازی می کردیم و می خندیدیم ." (ص136)

ج )تک گویی آقای حقیقی ؛ سکوت معنا دار آقای صنوبری و رنج بی پایان توتیا که چهار سال تمام به باغی دل خوش می کند که حاصلش میوه های تلخ و عینهو زهر مار است . ورود و خروج این آدم ها به رمان ، در فضای بهت و سکون شکل گرفته ، حقیقی در اثر بمباران ، موجی شده و از اول تا آخر رمان روی تخت بیمارستان دراز کشیده و به تک گویی اش که از واقعیت به داستان امیر ارسلان نامدار پهلو می زند ، ادامه می دهد . صنوبری که زمانی استاد دانشگاه بوده و ارتباطات درس می داده ، دچار مرض فراموشی شده و مدام او را می بینیم که به پارک جنگلی می آید صفحه ی شطرنج را پهن می کند و منتظر کسی می ماند که بیاید همبازی اش شود .

دال ) رزوان و نیلوفر .این دو راوی در عین آنکه رابطه ای عاشقانه دارند هر چه به راز بودن با هم وقوف بیشتری می یابند بیشتر از هم فاصله می گیرند . در واقع گرمی دیالوگ های رزوان و نیلوفر به موازات سردی نهفته در زبان آقای حقیقی جلو می رود .

جایی در کتاب ، یک صفحه مانده به آخر ، یکی از راوی ها می گوید :" وقتش رسیده که چند کلمه با هم حرف بزنیم ؟"(ص 150)

این پرسش آن هم در موقعیت پایانی کتاب {پایان ؟} این طور وانمود می کند که انگار هیچ گفت و گویی میان راوی ها اتفاق نیفتاده در حالی که خواننده با اندکی تامل در می یابد که بخش عمده ای از کتاب بر اساس کنش گفت و گویی شکل گرفته است . رزوان که یکی از راوی های موثر و البته شوخ و شنگ است از طریق حرف زدن آسیه و ابجد وارد رمان می شود :"

- ابجد گفت : راستی از رزوان چه خبر ؟

- سه ماهه بست نشسته توی اتاقش و یک پشت می نویسه .

- رسیده به کجا ؟

- گنجشکه دیگه ،از این صفحه به اون صفحه می پره ."(ص 23)

به تعبیر ایحاب حسن" این نوع رمان ، رمان سکوت است و به ناگزیر به تکه تکه شدن تن می دهد ."1

این سکوت و تکه تکه شدگی تمام فضای رمان را در بر گرفته است . به همین دلیل شخصیت ها در عین همنشینی در ساختار روایی متن به شدت از یکدیگر فاصله می گیرند تا آنجا که ابجد و آسیه حتی در خلوت خود از کابوس و هراسی عجیب رنج می برند .

" ابجد رفته تو نخ حرف های رهامی . نمی توانست با دو دو تا چهار تا به جایی برسد . روشنفکر دولتی توی کتش نمی رفت .گفت این جا اتاق خواب است منظورم این است که دیوارهاش موش ندارد حالا به من بگو که این آدم چه نقشی را دارد بازی می کند . (ص 27)

رهامی کیست ؟ شخصیت او در کتاب به گونه ای ابهام آمیز و به صورت متناوب توصیف شده است : کتاب دار ریش قیطانی ... رییس کتابخانه ی عمومی شهر...دوست دوران بچگی اردوان روشندل و ابجد ... مردی که از پشت میزش انگشت سبابه اش را توی دماغش می کند و می مالد به دسته ی صندلی ... در اصلاحات ارضی سال 42 گافاره کول ها برش می دارند و سال 62 توی باغ حاجی پیدایش می شود ...

بخشی از پیرنگ کتاب توسط همین رهامی ساخته می شود او برای همه ی حاضران در کتاب پرونده ساخته و به طرزی نامحسوس پیگیر آن است اما این پیرنگ پلیسی ، منطقی طنز آمیز و ساختاری گشوده دارد به طوری که سرانجام خود رهامی هم در درون این ساختار به هم می پیچد و دست به خودکشی می زند "وقتی آدم سیاه می شود دیگر هیچ کاری نمی شود کرد حتی به محرم و شریک زندگی ات هم نمی توانی ثابت کنی که دیگر آن آدم گذشته نیستی .توی این جور مواقع بایدلوله ی تفنگ را گذاشت روی شقیقه و ماشه را کشید .تیر خلاص را خودت باید به خودت بزنی. آخر خط یعنی همین . "(ص140)


نسبت راوی ها و رویداد ها با هم در حالتی از ابهام فرو رفته، . به عنوان مثال در صفحه ی اول ، اردوان روشندل از دفتر ودستکی می گوید که جوازش به اسم زنش صادر شده است اما در سراسر کتاب هیچ نشانه ای از این زن دیده نمی شود . این از آن سوالاتی است که پاسخش را باید در کنش روانشناختی کتاب جست و جو کرد که البته به هیچ وجه یک کنش فرویدی نیست . حتی جریان سیال ذهن آقای حقیقی هم با پرش هایی که دارد تاویل فرویدی را پس می زند .

و بالاخره اینکه وقتی کتاب را خواندم برگشتم به سطوح پنهان آن . تکرار برخی واژه ها ، جملات و فضاهای روایی و زبانی مساله ای است که خواننده را تحت تاثیر قرار می دهد و حتی گاهی مسیر خواندن او را عوض می کند . به این جمله که از زبان بچه های داخل پارک تکرار می شود توجه کنید :

"من و گافاره کول گرامافون می زدیم تو کوالالامپور ."

یا این بیت از غزل حافظ

" نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد "

می دانیم که همه ی راوی های کتاب کتیبه خوان ویرانی مرده اند .

آن ها یک روز دوباره به کتاب بر می گردند و زیر یکی از درخت های باغ تلخ توتیا خانوم دور هم جمع می شوند( ص 150). این تکرار ها و تاکید ضمنی بر آن ها ، چرخه ای می سازد که هستی و مرگ همزمان می شوند وکتاب از همین جا، بازی خودش را با مخاطب آغاز می کند .


پی نوشت :

1- تکه تکه شدن ارفه/به سوی ادبیات پست مدرن / ایحاب حسن /1971
 


 

----------------------------------------------------------------------------------------

Copyright © 1383 Farhad Gooran. All rights reserved
نقل مطلب فقط با ذکر نام صاحب اثر و آدرس سايت مجاز است